متمم چیست؟

متوسطه ۱ معلم کلاس ادبیات فارسی هفتم دبیر : صاحبدل —————————————————————————————– متمم چیست؟

اسم یا گروه اسمی که بعد از حرف اضافه می آیدمتمم نام دارد.

متمم یعنی تمام کننده ی معنای فعل

بعضی از حروف اضافه از این قرار است از.به.با.برای.در.مثل.به جز .به غیر از.بی.بر.بدون…

مثال: زندگی بدون تلاش ،مرگ زودهنگام است.

بدون:حرف اضافه تلاش:متمم

اطمینان به کسی پیش از آزمایش از نشانه های کم خردی است .

به:حرف اضافه ، کسی :متمم    ،   از:حرف اضافه آزمایش:متمم از:حرف اضافه ، نشانه های کم خردی: گروه متممی

نکته : دقت کنید که حروف دیگری هم وجود دارد که ارتباط دهنده ی بین واژه ها و یا جملات و عباراتند که به آن حروف ربطی می گویند حروف ربطی را به خاطر بسپارید و با حروف اضافه اشتباه نکنید.

بعضی از حروف ربط عبارتند از ( اگر.که. تا .زیرا.و.یا.ولی.اما ) :

مثال: . فرق دزد و مالدار آن است که دزد مال اغنیا را می دزدد و مالدار مال فقرارا.

و.که.و. حروف ربط است و متمم نمی سازد.

مثال ترکیبی:           در دنیا لذتی که با مطالعه برابری.کند وجود ندارد

. در:حرف اضافه .دنیا متمم . مطالعه متمم با :حرف اضافه

نکته – که :حرف ربط است نه اضافه نکته حرف (چون) درصورتی که معنای :(مثل و مانند) بدهد، حرف اضافه و کلمه ی بعد از آن متمم است وهنگامی که معنی زیرا بدهد نشانه ی اضافه است..

مثال۱ (چون درمعنای :مثل و مانند) زندگی بدون عشق،چون زیستن در تاریکی است زیستن در تاریکی : متمم . مثال ۲ علامت ربط می باشد (چون درمعنای : زیرا ) -عاشق خدا باش چون زندگی بدون عشق معنا ندارد.

متوسطه ۱ معلم کلاس ادبیات فارسی هفتم دبیر : صاحبدل ----------------------------------------------------------------------------------------- متمم چیست؟ اسم یا گروه اسمی که بعد از حرف اضافه می آیدمتمم نام دارد. متمم یعنی تمام کننده ی معنای فعل بعضی از حروف اضافه از این قرار است از.به.با.برای.در.مثل.به جز .به غیر از.بی.بر.بدون... مثال: زندگی بدون تلاش…

۰

User Rating: Be the first one !
0

روش شمارش تعداد جملات (فارسی هفتم)

روش  شمارش تعداد جمله ها    محمد حسن صاحبدل                  متوسطه  1  معلم

تعدادجمله ازفرمول زیربه دست می آید .

۱- فعل های حاضر در جمله را می شماریم.

۲- فعل های غایب (حذف شده ) را می شماریم.

۳-شبه جمله -تمام شبه جمله ها به عنوان جمله حساب می شوند

تعداد جمله ها = تعداد فعل های ذکر شده + تعداد فعل های حذف شده + تعداد شبه جمله ها


      مثال : ای مردم ! بدانیدملتی که تلاش کند وپشتکار داشته باشد هم به برخورداری می رسد وهم به موفقیت .
ای مردم + بدانید+ تلاش کند+ داشته باشد +می رسد +می رسد (که حذف شده )
شبه جمله + فعل + فعل + فعل + فعل +(فعل حذف شده)
          گاهی در جمله عبارتی شبیه به فعل می آید که هرگز فعل نیست .مانند مصدر ها ،بنابراین، این گروه هرگز در شمارش، جمله محسوب نمی شوند.
     مثال : هنگام رفت وآمد از خیابان احتیاط کن . ( یک جمله )
  کار کردن وتلاش کردن رمز موفقیت است . ( یک جمله )
          نکته :گاهی فعل ها به صورت مخفف می آیند .درشمارش جمله ها محسوب می شوند 
مثال :من آن نی ام که توراها کنم .(من آن کسی نیستم که تو رارهاکنم )

شبه جمله ها بر دو نوع هستند:

۱- منادا – منادا  را  از حروف ندا تشخیص می دهیم .  حروف ندا عبارتند از : ای ، یا ، ایا ، « ا » در پایان واژه  بدون هیچ علامتی یعنی از لحن نوشته یا ویرگول متوجه می شویم .

۲- صوت ها  عبارتند از :

برای آرزو و دعا :  کاشکی ، کاش ، ای کاش ، آمین ، الهی

برای تشویق    به به ، آفرین ، احسنت ،بارک الله، مرحبا،خوشا

برای تاسف و درد   آه ، درد ، دریغا ، دریغ  ، ای داد ،فریاد ، وای

برای تعجب           به ، وه ، عجب ، چه عجب ، عجبا ، شگفتا

برای تنبیه             امان ، الامان ، مبادا ، زنهار ، هان

برای احترام           چشم ، به چشم ، بله قربان

برای قبول و تصدیق         بله ، آری ، ای ، ای والله ،خیر، نه

برای دستور                خاموش ، ساکت ، یالله ، بسم الله

کنایه های سفر نامه اصفهان فارسی هفتم

مدرسه ی متوسطه ۱ معلم                  ادبیات فارسی هفتم:     
  دبیر : صاحبدل

   کنایه های سفر نامه ی اصفهان                                                                         

از کوره در می رود                  خشمگین می شود

تونخش رفتم                         روی آن تمرکز کردم

کلافه شدم                             خیلی ناراحت شدم

از زبان افتاد                            از پرحرفی  خسته شد

تو ذوقم خورد                          ناراحت و نا امید شدم

دلم پرپر می زد                       مضطرب و بی قرار بودم

تخت خوابیدم                         راحت خوابیدم

هفت پادشاه را به خواب دید     به خواب عمیقی فرو رفت

مُخش عیب کرد                          دیوانه شد .

کار دستش داد                       برایش مشکل درست کرد 

جاخورد                                  تعجّب کرد

گوشزد نمود                          یاد آوری کرد

زیر بار رفت                   مسئولیت را پذیرفت

لب ولوچه اش تو هم رفت        اخم کرد و غمگین شد

یک سطل آب سر او ریختند       او را نا امید کردند.

به دلش نشست                    جالب بود

پوزخند زد                   خنده ی تمسخر آمیز کرد

گوشش بدهکار نبود               توجهی نمی کرد

جگرش را خون کرد                 او را بسیار رنجاند

خرش از پل گذشت               به مقصودش رسید

برایش روضه خواندم             سعی کردم قانعش کنم

عین خیالش نبود                          توجهی نداشت

علاف بودم                          بلاتکلیف و بی کار بودم

اوقات تلخی                                عصبانیت

دل شوره                                 نگرانی

روی دستم کله می کشید            سرک می کشید    پنهانی نگاه کردن به نوشته

از ساخت گرایی به معرفت در آموزش ادبیات فارسی

از ساخت گرایی به  معرفت در آموزش ادبیات فارسی             محمد حسن صاحبدل

مقدمه :

ساخت گرایی یعنی تولید علم توسط دانش آموز ،ساخت گرایی اگر به طور صحیح وکامل انجام شودنهایتا فرد را به دانش مورد نظر مجهز می کند . ولی آیا همین کافی است؟ به عنوان مثال در درس فارسی دانش آموز شعری را در باره ی ایثار یاد می گیرد وحتی حفظ می کند ،ولی آیا روحیه ی ایثار را هم در درون او ایجاد کرده است؟

عالم فقط می داند ولی عارف دانش را جذب وجود خود کرده وخود را متخلق به آن نموده است عارف به جز عالم بودن عامل نیز می باشد واین میوه ای است که اولیای مااز عالم انتظار دارند (عالم بی عمل درخت بی ثمر است) حتی قرآن کریم عالم بی عمل را همچون خری می داند که بار علم را به دوش می کشد .
من در مسئولیت یک معلم فارسی با تکمیل فرایند ساخت گرایی تولید علم را به ایجاد معرفت تبدیل کرده ودر کلاس هایم به مرحله ی اجرا درآورده ام .

سخن را کوتاه کرده و به ارائه ی فرایند ( از ساخت گرایی به معرفت )می پردازیم

مراحل اجرا

۱ )فعالیت در منزل(آمادگی)

الف-دانش آموزان درس جلسه بعد را در منزل روخوانی می کنند.

ب)معنی کلمات مشکل درس رابااستفاده  ازفرهنگ لغات  آخر کتاب یا منابع دیگر می نویسند

۲  )فعالیت گروه ها در کلاس(یادگیری)  

الف)نفر اول یک گروه معنی کلمات مهم یک بند یابیت را بیان می کند.

ب)نفر دوم ،بند یا بیت مورد نظر را روخوانی می کند .

ج)نفر سوم مفهوم متن یا بیت خوانده شده را توضیح می دهد .

د)نفر چهارم آرایه های ادبی و توضیحات ضروری دیگر از قبیل مهم ترین پیام های درس ،نویسنده متن یا شاعر را بیان می کند

د) در پایانِ هر یک از موارد چهار گانه ی فوق در صورتی که ازاعضای سایر گروه ها نظر دیگری داشته باشد با بلند کردن دست بیان می کند ومعلم نظر نهایی را می دهد

  هـ ) به همین ترتیب تمام درس توسط گروه بعد همیاری سایر گروه ها وهماهنگی دبیر آموزش داده می شود

۳) درونی کردن مفاهیم ( معرفت)

در این مرحله به منظور عمق بخشیدن به مفاهیم ودرونی شدن آن ها گروه ها با تبادل نظر ودقت برمفاهیم درس به سوالات زیر در برگه ی جداگانه ای که به آن ها داده می شود پاسخ می دهند:

عنوان درس امروز:……………………………………….. ۱-جالب ترین ومهم ترین بخش درس ………………………………………………………. …………………………………………………… ……. ۲- پیام اصلی درس…………………………………………………………………………….
۳-مهم ترین کاربرد های درس امروز در زندگی روز مره ما.:…………………………………… …………………………………………………………………………………………………  
4-به نظر ما این عنوان برای درس  امروز مناسب تر می باشد.:………………………………….
کلاس ………. ….      شماره ی گروه     …………….      
ارزیابی دبیر..:…………………………………………………………………………………

شاگردانمان را بیشتر بشناسیم

م

🔸سالها پیش دانش آموزی که ظاهراً کارش را خوب انجام نداده بود،

مخاطب قرار دادم و گفتم: فردا باید همراه پدرت به مدرسه بیایی. گفت: آقا من پدر ندارم.! …

یکی دو ماه گذشت…

دوباره به دلیل دیگری این دانش آموز به من ارجاع داده شد، غافل از گفتگوی قبلی،

گفتم: فردا باید با پدرت به مدرسه بیایی… گفت: آقا قبلاً که گفته بودم، من پدر ندارم.!

… شرمنده شدم و عذر خواستم.

امروز بعد از سالها که این دانش آموز را دیدم، این واقعه به خاطرم آمد؛

به کنارش رفتم و بعد از سلام و علیک، دست بر دوشش گذاشتم و گفتم:

فکر می کنم الآن پیش دانشگاهی باشی؛ گفت: بله آقا. گفتم:

خیلی وقته ندیدمت؛ خیلی دوست داشتم دوباره شما را ببینم. گفت: خیلی ممنون.

درواقع میخواستم با زبان بی زبانی یک بار یگر ازش عذرخواهی کرده باشم. خلاصه اینکه از دانش آموزانتان اطلاعات مناسب داشته باشید تا اینچنین مشکلاتی پیش نیاید

لطف الهی قانون احتمالات را به هم می زند


در کتاب آئین زندگی دیل کارنگی خواندم : ” امروز همان فردایی است که دیروز نگرانش بودی. “

۱- فردا قرار است برای من اتفاق مهمی بیفتد. نمی دانم نتیجه این طرفی است یا آن طرفی! به نفع من است یا به ضرر من؟! خدایا کمکم کن. امام رضا دستم به دامنت. فردا می آید و مانند یک معجزه موضوع ختمِ به خیر می شود.

۲- با ماشین پیکانم از میدان راه آهن (تهران) به طرف بالا حرکت می کنم. داروخانه شبانه روزی سر مختاری پیاده می شوم و دارویی میخرم. کمی که حرکت می کنم، درب سمتِ راننده باز می شود. برمی گردم در را ببندم. فرمان را رها کرده ام. پیکان با زاویه ای ۹۰ درجه می چرخد به طرف پیاده رو. چندتا احتمال برای چند ثانیه بعد می دهید؟ پیکان چپ بشه؟ بزنم به چندتا عابر؟ بیفتم توی جوب؟ بزنم به یه درخت و شیشه پیکان خُرد و خمیر بشه؟ یا …؟ … پیکان متوقف می شود. سرم را که بلند می کنم، زده ام به انبوهی از شن و ماسه که برای سنگ فرش کردن پیاده رو خالی کرده اند. ماشین را از داخل ماسه ها بیرون می کشم و حرکت می کنم. خدایا شکرت.

۳- صبح یکی از روزهای زمستان با همین پیکان، از کوچه توحید نزدیک بلوار دریا، به طرف مدرسه حرکت می کردم. نزدیک مرکز مدیریت بحران شهرداری، داخل کوچه عابران به سرعت حرکت می کنند که اکثر آن ها دانش آموزانی هستند که با عجله به مدرسه می روند، یک دفعه پیکان سریعاً به سمت راست متمایل می شود. ۱۸۰ درجه می چرخد. برمی گردد به عقب. اتفاقی که نیفتاد؟ خدارا شکر. موضوع چیه؟ به زمین نگاه می کنم، یک لایه بسیار باریک از یخ کنار جدول دیده می شود. حالا فهمیدم موضوع چی بود.

۴– عین همین اتفاق یک روز دیگر در خیابان ایران زمین رخ داد و آنجا هم یک دَوَرانِ ۱۸۰ درجه به سمت راست داشتم و به خیر گذشت.

اگر بخواهم تمامی اتفاقاتی را که در طی سال ها برایم پیش آمده برای شما بازگو کنم، از صدها صفحه هم تجاوز خواهد کرد. (البته بعضی از آن ها طوری است که طرح آن ها در این صفحات به صلاح نیست.) و با خودم می گویم: ای خدای بزرگ تو چقدر مهربانی. الآن که دارم از تو تشکر می کنم، به عظمت خودت قسم، اصلاً به بهشت و جهنم کاری ندارم. حساب آن جداست. من به خاطر این همه لطفی که شب و روز باران رحمتت بر من حقیر می بارد از تو تشکر می کنم. این فقط به خاطر خودته. خودِ خودت. بعد به خودم می گویم: تو که ۳۰ سال آمار و احتمالات درس دادی، راستی این اتفاقات با قانون احتمالات جور در می آید؟! تو مگر به دانش آموزان نگفتی: اگر یک سکه را ۱۰ بار پرتاب کنیم به احتمال زیاد ۵ بار پشت سکه می آید و ۵ بار روی سکه. ولی لطف الهی این قانون را به هم می زند و تو با احتمال بالای ۹۹ درصد، تمام سکه های زندگیت رو آمده. لطفاً شما هم آماری از زندگیتان بگیرید، آیا به نتیجه نمی رسید؟ خدا یارتان باد. اسفند ۹۲

رمز موفقیت شاگرد اول ها

چند سال پیش -به عنوان معاون آموزشی- شاگردان ممتاز کلاس ها را به اتاقم دعوت کردم

و از آن ها خواستم که رمز موفقیت خودشان را در یک برگه بنویسند و به من بدهند.

بعد از مطالعه و جمع بندی نوشته ها، ماحصل مطالب این سه نکته بود:

۱) وقتی که از مدرسه به خانه می رسیم، تکالیف مدرسه را همان روز انجام می دهیم. (کار هر روز، همان روز)

۲) درسهای روز بعد را مطالعه می کنیم. (پیش مطالعه)

۳)سر کلاس سعیمان بر این است که مطلب معلم را تمام و کمال دریافت کنیم. (خوب گوش دادن)

ما هم این نکته ها را به عنوان دستورالعمل جزو قوانین مدرسه قرار دادیم و از همه دانش آموزان اجرای کامل آنها را خواستیم

خاطرات معلمی ( معلم انشای من)

سلام

مطلبی را که ارسال می کنم یک تجربه ی تربیتی می باشد که یکی از اولیای دانش آموزان هنگام مصاحبه ی گزینش فرزندشان اظهار کرده است. من تمام موفقیت خودم را مدیون یک معلم می دانم – معلم انشا، من دانش آموزی بسیار کم رو بودم. هر نوع اظهار نظر مِن جمله خواندن انشا برایم کاری بسیار مشکل بود، موقع خواندن انشا دچار دلهره می شدم.

یک روز دبیر انشا از من خواست که پای تابلو بیایم و انشایم را بخوانم، من هم آمدم و انشا را خواندم ولی آن قدر با دلهره و تشویش بود که دبیر محترم دقیقا حالت مرا احساس کرد. خلاصه نفس راحتی گرفتم ونشستم. هفته ی بعد دوباره برای خواندن انشا احضار شدم ولی این بار دلهره ی کمتری داشتم، هفته سوم نیز این موضوع تکرار شد و این بار با خیال راحت و بدون تشویش پای تابلو حاضر شدم. بله معلم با تدبیر، مشکل مرا فهمیده بود و راه حل آن را هم پیدا کرده بود:

باید با تمرین و تکرار، ترس مرا فرو می ریخت و من از آن به بعد اعتماد به نفس خود را پیدا کردم و امروز که فوق لیسانس مدیریت و مدیر عامل یک شرکت هستم تمام موفقیت خودم را مدیون این مرد با درایت می دانم. و من این خاطره را برای این حضور همکاران عزیزم عرض کردم که وضعیت دانَش آموزان را به دقت مورد مشاهده قرار دهند، مشکل آن ها را درک کنند و از خدای بزرگ بخواهند که راه حل مشکل را در برابر آن ها قرار دهد و با تأمل شیوه ی مناسب را انتخاب و اجرا کنند…

بیت زیر را که بر سر در یک مغازه ی کلید سازی دیدم مناسب این مقال دانستم:

تو ناامید از این در مرو امید اینجاست / فزون تر از عدد قفل ها کلید اینجاست

خانه مدرسه ی اول

” اگر مدرسه، خانه دوم دانش آموز است؛ خانه، مدرسه اوّلِ اوست… ”

در یک موسسه آموزشی، دانش آموزی به علتِ ضعفِ درسی به من معرفی شد.
دختر خانمی بود که کلاس چهارم ابتدایی درس می خواند. گفتند: ریاضی او ضعیف است.
برای ایجاد ارتباط و ریشه یابی مشکل،
سر حرف را با او باز کردم:

– دخترم! الآن چه فصلی است؟
– تابستون…
– چه ماهی است؟
– نمیدونم…!
– می تونی چندتا از میوه های این فصل را نام ببری؟
– انگور و …
– دیگه چی؟
– دیگه چیزی یادم نمیاد.
– تا حالا میوه فروشی رفتی؟
– نه؛ دوست ندارم.
– نونوایی رفتی؟
– نه.
– کف این اتاق چه شکلیه؟
– نمی دونم.
– این فرشی که وسط اتاق انداختن چه شکلیه؟
– نمی دونم.
– این فرش به شکل مستطیله… چه شکلیه حالا؟
– مستطیل.
– محیط یعنی چی؟
– نمی دونم.
– ببین! دور این اتاق یعنی محیط اتاق؛ با غچه های داخل بوستان (پارک) چه شکلیه؟
– نمی دونم؛ من تا حالا بوستان (پارک) نرفتم.
– جلو خونتونه که، نرفتی؟
– نه؛ دوست ندارم.

…………………………….

یک جلسه جداگانه با مادر دانش آموز صحبت کردم.
صحبت_های_مادر_دانش_آموز:
« آقا! دختر، دخترِ بسیار خوب و مودّبی است. خیلی بچه ساکتیه، اصلاً ما را اذیّت نمی کند. بیرون هم که می رویم، نمیاد؛ میگه من توی خونه راحت ترم. برای خرید هم جایی نِمیره، میگه دوست ندارم. من هم کاری باهاش ندارم. »
– خواهر عزیزم! شما با این کارها ارتباط بچه را با محیط خارج از خود قطع کرده اید؛ تفاوت بچه آدمیزاد با موجودات دیگه اینه که: بچه انسان تا چیزی را تجربه نکند، یاد نمی گیرد؛ در حالیکه بچه های جانداران به طور غریزی رفتارهای مورد نیاز خود را یاد می گیرند.
فرزند شما از لحاظ یادگیری هیچ مشکلی نداره. فقط کافیه هر جا که می روید اونو با خودتون ببرید و اجازه بدهید با محیط بیرون ارتباط برقرار کند؛ بدود، بازی کند، گفتگو کند،خرید کند و … تا رفتارهای فردی و نیازهای اولیه خود را یاد بگیرد.

داستان من با این دانش آموز بسیار مفصّل است که اگر بخواهم همه آنها را بازگو کنم، شاید یک کتاب شود. مثلاً: پول را نمی شناخت؛ در یکی از جلسات آموزش، از کلیه اسکناس های رایج، تعدادی را در مقابلش گذاشتم و گفتم: این ها چند تومانی است؟
۵۰ هزار تومانی، ۱۰ هزار تومانی، ۵ هزار تومانی، ۲ هزار تومانی، هزار تومانی، پانصد تومانی.
من به شما یک ۱۰ هزار تومانی می دهم، شما به جایش ۵ هزار تومانی بده و …

یک جلسه تمام، همین ها را تمرین کردیم.
خوب چون این دانش آموز هیچ وقت خرید نکرده، اسکناس ها را نمی شناخت و رابطه بین آنهارا نمی دانست.
در یک جلسه ۲ ساعته، تمام این ها را یاد گرفت.

مشاهده حالت های این دانش آموز، مرا به یاد یک فیلم مستند انداخت که حدود ۲۰ سال پیش، کارگردانی از زندگی واقعی ۲ تا دختر بچه تهرانی تهیه کرده بود که پدرشان از آغاز تولد تا ده دوازده سالگی، آن ها را از خانه بیرون نبرده بود. اول صبح در خانه را می بست و آخر وقت به خانه می آمد.
بچه ها با محیط خارج اصلاً در ارتباط نبودند. وقتی همسایه ها به موضوع پِی بردند، به دستگاههای قضایی اطلاع دادند و مددکاران سازمان بهزیستی با حمایت دستگاه قضایی درِ خانه را باز کردندو بچه ها را از خانه بیرون آوردند. وقتی یکی از مددکاران یک سیب را به آن بچه ها نشان داد، نمی دانستند چیست…! دختر بچه های معصوم، نه می توانستند حرف بزنند و نه اشیاء را می شناختند، فقط در خانه، یک زندگی نباتی داشتند.

خلاصه_کلام:
پدر و مادرانی که در خانه با بچه ها های خودشان صحبت و گفتگو نمی کنند؛ آن ها را سر سفره میهمانی هایشان راه نمی دهند؛ آن ها را به مهمانی ها نمی برند؛ اجازه اظهار نظر در جلسات فامیلی و دوستانه به آن ها نمی دهند؛ در جلسات آن ها را مخاطب قرار نمی دهند و به گفتگو و پاسخگویی وادار نمی کنند؛ برای آن ها کتا ب نمی خوانند؛ برایشان قصّه نمی گویند؛ گزارش ماوقع روزانه را -به میل خود بچه- از آن ها نمی پرسند؛ گزارش کلاسهای مدرسه را از آن ها نمی خواهند؛ با آن ها بازی نمی کنند؛ حداقل در مغازه پول خرید را به دست آن ها به فروشنده نمی دهند؛ خریدهای شخصی آن ها مانند لوازم التحریر و خوراکی ها را به خود فرزندان واگذار نمی کنند؛ خرید نان و سبزی مغازه نزدیک خانه را به آن ها مُحوّل نمی کنند و خلاصه اینکه همه کارهای مربوط به فرزندان را خودشان انجام می دهند؛ نمونه کوچکی هستند از پدر دختر بچه های فیلم مستند بالا!
و_در_پایان:
« آیا خانه مدرسه اول مانیست

خاطرات معلم

خاطرات معلم : با اخلاقمون بچه ها رو جذب می کنیم یا دفع ؟
در مرکز تربیت معلم دینی عربی دارالفنون، به دانشجو ها می گفتم: آقایون شما کاری بکنید که دانش آموزا از شما خوششون بیاد ، شمارا دوست داشته باشند، اگه دبیر دینی را دوست داشته باشند، صدای قرآن که بشنوند به عشق شما به اون توجه می کنند. صدای اذان را که بشنوند به یاد شما از اون لذت می برند. هیچ چی هم به اونا یاد ندید، حداقل در اونا گرایش به دین به وجود آورده اید. اونا خودشون به دنبال دین، راه می افتند. هدف اصلی درسِ دینی همینه، شما اگه سخن مولفین کتابهای دینی را خطاب به خودتون در اول کتاب های دینی بخونید، اونا از شما همین هارا میخوان. … شما این کار را بکنید اگه ثواب داشت مال شما، هرچی هم گناه داشت مال من. بعد به اونا می گفتم چه قدر… دبیران دینی که باعث نفرت دانش آموزان از دین شده اند و چه دبیران ریاضی که اقلیت ها را وارد اسلام کرده اند. نمونه ی این دبیران ریاضی دوست عزیزم آقای سنایی دبیر منطقه ی ۱۰ تهران که بااخلاق جذاب و بیان هنرمندانه ی زیبایی های اسلام درآموزشگاه علمی مهربان در خیابان ستارخان، دانش آموز غیر مسلمان را عاشق اسلام و وارد اسلام کرد. واما خاطره ی تلخی هم از یک معلم دینی …….. دوران آموزش نظامی را در پادگان باغ شاه (حر) می گذراندیم. استادی داشتیم که به ما روان شناسی درس می داد. در تمام صحبت هایش کینه ای پنهان از دین و دین داری به مشامم می رسید. به خودم می گفتم این استاد برای دین زدایی آمده نه روان شناسی…… یک روز نمی دانم به چه مناسبتی این خاطره را از دوران دبستان خود تعریف کرد: یک معلم دینی داشتیم، خیلی سخت گیر بود. امام هارا گاه از اول به آخر می پرسید. بعضی وقت ها هم می گفت: از آخر به اول بشمرید. یک روز مرا بُرد پای تخته و گفت: امام ها را بگو… من از ترس، هیچ چی به خاطرم نیومد. بعد به من گفت: کف دستت را بیار بالا: اول حضرتِ…… ؟! ( همراه با کوبیدن چوب تر کف دست من ) دوم امامِ………؟! ( ضربه ی دوم ) و همین طور…. ضربه ی هشتم را که زد از هوش رفتم. از آن وقت ……………. از بیان بقیه ی حرف های استاد روان شناسی معذورم… حالا برادران عزیز پرورشی و دینی، این شما و این امانت های الهی در دست شما. تا کدام راه را بپسندید. ومن الله التوفیق.