خانه / ادبیات (page 2)

ادبیات

از ساخت گرایی به معرفت در آموزش ادبیات فارسی

از ساخت گرایی به  معرفت در آموزش ادبیات فارسی             محمد حسن صاحبدل مقدمه : ساخت گرایی یعنی تولید علم توسط دانش آموز ،ساخت گرایی اگر به طور صحیح وکامل انجام شودنهایتا فرد را به دانش مورد نظر مجهز می کند . ولی آیا همین کافی است؟ به عنوان مثال ...

ادامه

مادرم ای فروغ خانه ی من

تقدیم به مادر نازنینم*****مادرم ای فروغ خانه ی من مادر ای بهترین ترانه ی من نام زیبای توست شهد لبم یاد تو همنشین روز وشبم*****یاد آن لحظه های صحبت تو مهر تو،لطف تو، محبت تو مهر تو نقش این سرای من است صبر تو درسی از برای من است*****گل اگر ...

ادامه

عروسیت مبارک

❤️❤️❤️تبریک تبریک❤️❤️❤️ گل ببارید که مهمان داریم شاد باشید که عید آمده است ششمین روز به ماه اسفند مژده آورده نوید آمده است روز تبریک و گل و نقل و گلاب بهترین عید سعید آمده است این همه خوشدلی وجشن وسرور هدیه ی رب مجید آمده است بهر سارا ومحمد ...

ادامه

سطوح حیطه شناختی در ادبیات فارسی(۲نمونه سوال)

باسمه تعالی درس۱ طبقه دانش: ۱- آثار خواجه عبدالله انصاری سرشار ازچه مضامینی است؟ ۲- معنی واژه ی مشخص شده در این عبارت را بنویسید: «پیغام او مفتاح فتوح است…» ۳- تلمیح بیت« بروای گدای مسکین در خانه ی علی زن / که نگین پادشاهی دهد از کرم گدارا» را ...

ادامه

چرا فاطمه فاطمه است ؟

چرا فاطمه فاطمه است؟ فاطمه وصفی است از مصدر (فطم ) فطم :طفل از شیر گرفته شده فطم :بریدن، آزاد کردن فاطمه :بر وزن فاعل ، معنی مفعولی می دهد ، یعنی بریده شده، جدا شده جدا شده از چه چیز ؟ جدا شده از جهل و پلیدی ،از شر ...

ادامه

آرزوی علی

آرزوی علی تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد مـاه، رخ از شــرم، پـشـت ابـــــر بُرد آرزوهــا را عـلــی در خــــاک کـــرد خـاک هــم گـویی گــریبـان چاک کرد زد صــدا: ای خــاک، جـانـانــم بگیــر تــن نـمـانــده هیـچ از او، جـانـــم بگیر نــاگــهـان بـر یــاری دســــت خــــــدا دسـتــی آمـد، همچو دست ...

ادامه

خورشید من برآی که وقت دمیدن است

خورشید من بر آی که وقت دمیدن است شعری از رهبر انقلاب دل را زبی خودی سر از خود رمیدن است. جان را هوای از قفس تن پریدن است. از بیم مرگ نیست که سر دادم فغان بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است. سوی تو ای خلاصه ی گلزار ...

ادامه

مشاعره شاه نعمت الله ولی باحافظ

مشاعره شاه نعمت الله ولی و حافظ : این غزل را شاه نعمت الله ولی سروده: ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم صد درد را به گوشه چشمی دوا کنیم در حبس صورتیم و چنین شاد و خرّمیم بنگر که در سراچه معنا چه ها کنیم رندان لا ...

ادامه

داستانک:جای خالی

مداد رنگی ها مشغول بودند… به جز مداد سفید… هیچ کسی به او کار نمی داد… همه می گفتند: {تو به هیچ دردی نمی خوری} یک شب که مداد رنگی ها…توی سیاهی کاغذ گم شده بودند… مداد سفید تا صبح کار کرد… ماه کشید…مهتاب کشید… و آنقدر ستاره کشید که ...

ادامه