تاکی ؟ تاچند؟
تاکی گذرانی به هوس عمر گران را ؟
تاچند به غفلت گذرانی تو جهان را؟
عمرت گذرد تاتو بخواهی ونخواهی
کالای گرانی ست تو ارزان مده آن را
بنشین به لب جوی ونگه کن که چه بینی ؟
این عمر شبیه است همان آب روان را
گر عمر عزیزت به بطالت گذرانی
فردا نگری باغم وحسرت توجهان را
اکنون که تورا فرصت بسیار به دست است
سرسبز نما مزرعه ی هر دو جهان را
صاحبدل از آن شعر نگفته است کز این گوش
بر گیری و زان گوش تو بیرون دهی آن را

(تابستان1346) الوير
*****************************
2

ای خوب من
محبوب من
ای مهربان من
آرام جان من
دیدی چگونه دست قضا ،دست سرنوشت
در نامه هایمان نوشت :
دوری واشک وغم؟
اکنون در این دیار
دور از نگاه تو
روزم سیاه گشته وشب های من سیاه
اکنون در این دیار
باچشم پر ز اشک
بادست پر گناه
باقلب پر زآه
خواهم من از خدا که دگر باره چشم من
روشن شود به دیدنت ای یار مهربان
خواهم من از خدا که دگر باره کلبه ام
رنگ نشاط گیرد ازخنده های تو
روز سفید آید وشب های پرامید
امن یجیب المضطر اذا دعاه ویکشف السوء ؟

(1354)علي آباد گرگان
**************************************

3
قصه ي ظلمت ونور
قصه ي شهر سياه وشب سرد
شهر سرد وخاموش

در پي شب شب ديگر نه سحر
شهر محروم از نور
شهر بي نور وسرور

اي خداي خورشيد
اي خداي اميد
اين همه تاريكي
اين همه بانگ سكوت
داستانش از چيست ؟
باعث اين همه تاريكي ها
بار الاها پس كيست

الذين كفروا اوليائهم الطاغوت ، يخرجونهم من النور الي الظلمات

اي خداي خورشيد
اي خداي اميد
اين همه ظلمت ها
همه از طاغوت است ؟
باعث اين همه تاريكي ها
اي خدا طاغوت است؟
ما زطاغوت همه بر گشتيم
امر فرماي كه اكنون چه كنيم ؟

الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور

اي خداي خورشيد
اي خداي اميد
ماهمه منتظر خورشيديم
ما همه منتظرخورشيديم

دستهاپر ز دعا
چشم هاسوي افق
قلب هاپر ز اميد
انتظار خورشيد
انتظار خورشيد

ناگهان رحمت حق جلوه نمود
آسمان برقي زد
نور اين بار ز مغرب جوشيد
ناخدا جانب كشتي آمد
نور الله:خميني آمد

(12بهمن1358) ورامين

*******************
4
اي باغبان چه خوش به گلستان رسيده اي
عطر اميد ومهر به گل ها دميده اي
گلهاي باغ جمله خريدار مهر تو
آرامش وقرارگرفته زچهر تو
اندر خزان بهار دميدي به بوستان
روشن زنعمت رخ تو جمع دوستان
پاي تو بر چمن چو رسد شادي آورد
ويرانه را به يمن تو آبادي آورد
گر پا برون گذاري از اين باغ در بهار
گرددچمن زدوري تو همچو شوره زار
اي نو گل اميد از اين بوستان مرو
راضي به بي قراري اين دوستان مشو
(1386)تهران
*******************

5
بهر شعرت سوژه ای دیگر بیار
——–
ای سرآمد در فنون شاعری
ای که در شعر وادب بس ماهری
شعرهایت جمله زیباوقشنگ
حاکی از زلف ورخ و ابرو ورنگ
دیدگان رهزن و یاقوت لب
روی زیبا خرمن گیسو چوشب
دوری معشوق وآه اشتیاق
شکوه ها از ناز ها واز فراق
راستی ای سرور والای من
ای که اشعار تو در هر انجمن
عاشق امروز کی شیدا شود ؟
کی چنین عشقی دگر پیداشود ؟
چون کند با یک الو او بر قرار ….
وعده ی دیدار در تریا وبار !
دیگرش اورا کجا افتد فراق
تا سراید شرح درد واشتیاق
شاعر امروز ای والا تبار
بهر شعرت سوژه ای دیگر بیار
زمستان 1350
*******************

6

مناظره ی خودکار ودماسنج
—————

بود خودکاری قشنگ وخوش نما
روی میز دکتری در شهر ما
چشم او افتاد روزی ناگهان
بر دما سنجی کنار استکان
گفت آقای دماسنج عزیز
جای من بوده از اول روی میز
چند روزی است جا خوش کرده ای
خانه ی خود را فرامش کرده ای ؟
در عذابم روز وشب از روی تو
گیج گشتم راستی از بوی تو
جاي من همواره بر ميز سران
تو دمادم بر دهان اين و آن
پاتوقت را زود از این جا ببر
فکر منزل باش یک جایی بخر
پا شو زود از روبرویم دور شو
تا نکردم داغ از این حا برو
تادماسنج این سخن ها راشنید
از تعجب مات شد از حا پرید
خط قرمز تا به بالا سر کشید
تار شد چشمش دگر جایی ندید
گفت ای خودکار عقل تو کجاست؟
این سخن ها راستی بر تو سزاست؟
این همه پرت وپلا گفتی سخن
لحظه ای هم گوش کن بر حرف من :
یاد آور جد تو باشد قلم
بود او در کل عالم محترم
بر قلم سوگند خورده کردگار
باورت گر نیست قرآن رابیار
خصلت من خصلت آیینه است
قلب من خالی ز بغض وکینه است
گر تو تب داری بگویم حال تو
یا نداری گویم از احوال تو
پیکر من راببین مثل گل است
ادکلن هایم تماما” الکل است
ما دو همکاریم اندر این مکان
من نه جای تو گرفتم ای جوان
ما دوتا وابسته بر یکدیگریم
ما دوتایی عضوی از یک پیکریم
ارزش هر فرد بر افعال اوست
دوزخ وجنت همه اعمال اوست
چون که خود کار این سخن ها راشنید
حرف حق رادر سخن هایش بدید
گفت آقای دماسنج عزیز
بیش از این ها آبروی من مریز
ذهن من خلاق شد از حرف تو
در زمستان من بروبم برف تو
گفته های تو مرا بیدار کرد
چشم من بینا دلم هشیار کرد
مخلصت باشم دگر من روی میز
بهر من باشی گرامی وعزیز
شوق ديدارت مرا بسیار است
آدرسم NOTE.SAHEBDEL.IR است
24/4/1391

درباره نویسنده

محمد حسن صاحبدل

طراح قالب وین

در طول سالهایی که گذشته یافته ها و بافته هایی پراکنده برایم فراهم آمده بود که به دنبال فرصتی بودم تا آنها را در جایی بنگارم و بگذارم ؛ از طرفی در کلاس های درس پیش می آمد که سخن به درازا می کشید و ادامه مطلب باعث اطاله کلام می شد که آنها را به فرصتی دیگر احاله می کردم و اکنون این صفحه یادداشت را برای بیان این مطالب فراهم کرده ام .

مشاهده تمام مقالات