• پرويز دولتخانی
زبان الويری وزبانهای کهن
1- گويش الوير وزبان اوستايی
ايِِزم(Eizem) در گويش الويری واييسم در زبان اوستا به معنای هيزم که در زبان پهلوی هيسم گفته می شد بَوين(Bavin )در گويش الويری واوستا درست بايک تلفظ به معنای ببين.
اِخوا ِرم(Ekhvarem)با واو معدوله در گويش الويری ودر اوستا با تلفظ يکسان به معنی می خورم.
2- گويش الوير وزبان پهلوی< ِکن(ken) در پهلوی به معنی زن ودر الويری کن بعلاوه ک(علامت تصغير) ِکنَک (Kenak) به معنای دختر. روج(Rooj) درپهلوی والويری بايک تلفظ به معنی روز. اُر(Or)درپهلوی والويری با يک تلفظ به معنی ابر. 3- گويش الوير وزبان ترکی مغولی ياساميشی کرِدن(Yasamishi karden)در الويری و ياساميشی در ترکی مغولی به معنای پايدار ماندن ، به عمر طبيعی رسيدن. چُک ميشی کرِدن(Chok mishi) در الويری و چوک ميشی در ترکی مغولی به معنی زمين گير شدن. دولّا ميشی کرِدن(Dolla mishi karden) در الويری و دولا ميشی در ترکی مغولی به معنی به هم پيچيدن ، مسخره کردن و دست انداختن. شيلون ِبکيشستِن(Shilon bekishasten) درالويری و شيلون درترکی مغولی ،هردو يعنی دعوت به مهمانی ، مهمانی مفصل برپا کردن ، سور دادن. اُبَه(Obah) در الويری و ترکی مغولی با تلفظ يکسان به معنای چادر و خيمه. • زبان الويری و ادبيات پارسی 1- گويش الوير وخالق شاهنامه ، فردوسی باهو(Baho) درالويری به معنای بازو ، الوارهای عمودی و چهارچوبه دربه کار برده می شود. فردوسی نيز درست معنای دوم را مورد استفاده قرار داده ومی گويد : ببردند بسيار باهو و تخت نهادند بر تخت زيبا درخت ِهنگ(Heng)) در الويری وفارسی به معنای نيرو ، وقار ، سنگينی ، درشتی قامت و درازای قامت. فردوسی به معنای نيرو ، سنگينی و درشتی قامت به کار برده است: زهنگ سپهدار و چنگ سوار نيامد دوال کمر پايدار 2- گويش الوير ورودکی وا ِره(Vareh) در الويری يعنی نوبت ، رودکی هم به همين صورت و معنا به کار برده است : گل دگر ره به گلستان آمد واره ی باغ وبوستان آمد وار آذر گذشت و شعله ی آن شعله ی لا له را زمان آمد 3- گويش الوير وجامی ياد دارم از کهن پيری که در حمام گفت کين سخن پرسيد روزی کهتری از مهتری چيست سر آن که در حمام هر کس پا نهد بردل غمگين او بگشايد از شادی دری گفت : سرش آن که با او نيست از اسباب جهان غير طاس و فوطه آن هم از آن ديگری فوِطه(Footeh ) درزبان الويری و فارسی با يک تلفظ هر دو به معنای لنگ مورد استفاده قرار می گيرد. 4- گويش الوير وبيهقی لَت(Lat ) در الويری يعنی زيان ، صدمه و لَت بَزيندِن(Lat bezinden) يعنی صدمه و زيان رساندن ، در متون کهن ادبيات دری نيز به همين معنی به کار رفته است . بيهقی می گويد : ... هميشه چشم نهاده بود ، تا پادشاهی بزرگ و جبار بر چاکری خشم گرفتی و آن چاکر را لت زدی و فرو گرفتی ، اين مرد از کرانه بجستی و فرصتی جستی و تضريب کردی و گفتی اين را من فرو گرفتم ... . 5- گويش الوير و منوچهری دامغانی ايشان از کلمه ِهنگ(Heng) هم به معنای درازی وهم به معنای نيرومندی استفاده کرده است : زصحرا سيل ها برخاست هرسو درازا هنگ و پيچان و زمين کن. 6- گويش الوير و دهخدا کلمه ِکمَری(Kemari) به معنای تنبل ، کسی که بابی ميلی کارکند ، تن پرور : سفر يار کند پشت دوتا کردهارا کند اين غم کمری کلمه گَست(Gast) به معنای زشت : چون خليفه زوشنيد اين لاغ گست زهر خندی بر لبانش نقش بست. کلمه کُمای(Komay) به معنای بالج ، بالجا و کُماه(Komah)به معنای نوعی گياه دارويی که بوته و صمغ آن مصرف دارويی دارد : سبدی پنج جوز بامانخواه سله ای نان کماج و کمای 7- گويش الوير و شيخ ابوالحسن خرقانی در الويری نَبو(Naboo)، نَِشی(Nashey) ،بَشِی(Bashey) به ترتيب به معنای نبود ، نروی ، بروی و شيخ خرقانی بدين گونه از آن استفاده کرده : تا گور نشی با تو بتی يار نبو ور گور شی از بهر بتی عار نبو آن را که ميان بسته ی زنار نبو اورا به ميان عاشقان کار نبو 8- گويش الوير و محمدبن منور از نوادگان شيخ ابوسعيد ابی الخير بَوينِم (Bavinem) در اسرارالتوحيد همانند الويری به معنی ببينم به کار رفته است : من نيز در شوم تا بوينم که اين چه مرديست؟ وهمانطور نَبو(Naboo) نيز به معنی نبود مورد استفاده قرار گرفته : مه روی منا دوش به بامت بودم گفتی دزد است ؛ دزد نبو من بودم 9- گويش الوير ودقيقی سران را همه شهرها داد نيز کسی را نهشت ايچ ناديده چيز سوی کاردارانش نامه نوشت که ما را خداوند يافه نهشت نهشت يعنی نگذاشت ، در الويری به صورت نِيشِتن(Neieshtan) به معنای نگذاشتن به کار می رود. مصراع دوم از بيت دوم ظاهرا متاثر از کلام ربانی است : افحسبتم انما خلقنا کم عبثا. 10- گويش الوير و فرخی سيستانی آل(Aal) در الويری و فارسی يعنی سرخ : از تازه گل لاله که در باغ بخندد در باغ نکوتر نگری چشم شود آل. 11- گويش الوير وطيان مرغزی معروف به طيان ژاژخای ديم(Dim) در الويری به معنای چهره ، صورت، رويه و دک وديم به معنای دک وپوز ، چک و چانه کسی را که نامش نياشا بود دک و ديم او را تماشا بود. 12- گويش الوير و نجم الدين رازی در مرصادالعباد خواست روی در هستی دارد وما ذر نيستی زنيم و اين راه پشتاپشت افتد. پَشتاپَشت(Pashtapasht) به معنی پشت درپشت ، پشت سر هم ، پی درپی. 13- گويش الوير وابوالفتوح رازی پَشتاپَشت را با همان معنی بالا به کار برده است : در اين دعوی چهار بار پشتاپشت اين سوگند بخورد. نُرده(Nordah) درگفتار الويری يعنی پس دوزی ، سردوزی ، ايشان اينگونه مورد استفاده قرار داده است : واز اين جا نورده ی پيراهن را کفه گويند ، برای آن که منع کند از آن که ريسمان های او منتشر شود. ِشمشَ(Shemsha) در الويری يعنی ترکه وشيخ به همين معنی در جمله خود آورده است : واگر مصلحت اقتضا تقدم حد کند بر او حد زنند علی کل حال به صد شمش به هم بسته. ِپست(Pest) با معنای قووود ، قاوود ؛ ابوالفتح رازی می فرمايند : وآن گاه افطار کند به کفی پست. اِنگِلَ(Engala) به معنی آستين : وانگل پيراهن را برای آن عروه گويند که بر طرف باشد. 14- گويش الوير و حکيم کسايی مروزی ايشان نيز کلمه اِنگِلَ(Engala) را با همان معنا به کار برده انند : زان جامه ياد کن که بپوشی به روز مرگ کورانه بادبان ونه گوی و نه انگله. 15- گويش الوير و شيخ ابوالفضل حسين محمد ابراهيم تفليسی در کامل التعبير دانيال (ع) گفت : از گرچ وآجر و جارو کردار دوز خيان است. ِگرَچ(Gerach) به معنای گچ که درجمله مورد اشاره نيز به همين صورت مورد استفاده قرار گرفته است. 16- گويش الوير و شاه نعمت الله ولی ديوُن ِبکَرِدنDivon becarden)) به معنی ديوان کردن ، داوری کردن ، سزای اعمال کسی را دادن و شاه نعمت می گويند : گفتم : که دلم ، گفت : که ويران کنمش گفتم : عقلم ، گفت : که ديوان کنمش گفتم : جانم گفت : که در حضرت من جانی چه بود ؟ تا سخن از جان کنمش. 17- گويش الوير وعلامه مجلسی در کتاب جواهر العقول گربه گفت : ای موش بره بريان کرده و نصف اورا قورمه و سخنی و پلو و جگر دنبه ی علی حده و افشره ی آب ليموی ساختی و از برای من آوری و مرا دستگاه می کردی ! علامه مجلسی از کلمه دستگاه کَرِدن(Desgah karden) به معنای مسخره کردن در متن کتاب خود استفاده کرده ، که همان معنای الويری آن است. 18- گويش الوير و عبدالرحيم طالبوف (نجارزاده) در کتاب مسالک المحسنين تای چه ها را کتابی کرده بودند ، پيش تر از دو وجب ضخامت نداشت وگرنه به ديواره ی راه بر می خورد و بارکش را به ته دره پرت می نماِد. تای ِچه(Tai cheh) به معنای جوال استفلده شده است. اُبَه(Obah) نيز به معنای چادر خيمه : يقين در اين نزديکی اوبه ی اکراد هست. نقل از سايت رسمي الوير وباتشكر از استاد فرهيخته جناب آقاي دولتخاني

درباره نویسنده

محمد حسن صاحبدل

طراح قالب وین

در طول سالهایی که گذشته یافته ها و بافته هایی پراکنده برایم فراهم آمده بود که به دنبال فرصتی بودم تا آنها را در جایی بنگارم و بگذارم ؛ از طرفی در کلاس های درس پیش می آمد که سخن به درازا می کشید و ادامه مطلب باعث اطاله کلام می شد که آنها را به فرصتی دیگر احاله می کردم و اکنون این صفحه یادداشت را برای بیان این مطالب فراهم کرده ام .

مشاهده تمام مقالات